
تحول شهر فرنگی ها در طول تاریخ
اشاره : این مطلب پیش ازاین با عنوان شهر فرنگ های ۲۰۰۷ در مجله الکترونیک زیگزاگ www.zigzagmag.comمنتشر شده است.
«شهر، شهر فرنگه؛ از همه رنگه؛ رنگ و وارنگه؛ خوب تماشا کن،» این صداى مرد «شهرفرنگى» در کوچه پس کوچه هاى خاکى شهر است که عابران را از هر گروه سنى به خود مى خواند.
«شهر فرنگ» دستگاهى چهار گوش بود که بر روى یک گارى قرار داشت و دریچه هایى حلبى، شبیه دودکش بخارى هاى نفتى داشت. بیننده باید قوز می کرد یا مى نشست و از این دریچه ها به عکس هایى رنگى خیره می شد و گوش به صداى مرد «شهرفرنگى» مى داد تا آنچه می بیند را بهتر بفهمد.
«شهر، شهر فرنگه. اینجا که میبینى، پاریسه. این جشنى که می بینى، جشن گلها اسمشه. رنگ و وارنگه، از همه رنگه.»
هنوز هستند پدر بزرگ ها و مادربزرگ هایى که خاطرات شیرین خود را از دوران کودکى و دادن سکه یک شاهى به عموشهرفرنگى و دیدن تصاویر زیباى رنگى به خاطر دارند و چه بسیار کسانى که با دیدن همان دستگاه ها، عاشق و شیفته سینما شدند.
ایران به واسطه شاه کنجکاوش این فرصت را یافت تا از نخستین کشورهایى باشد که صنعت سینما، - هرچند به شکل دربارى - در آن شکل بگیرد. از دسامبر ۱۸۹۵ میلادى که برادران لومیر در زیرزمین کافه اى در پاریس دستگاه سینماتوگراف خود را امتحان کردند تا اوت ۱۹۰۰ میلادى که میرزا ابراهیم خان عکاسباشى در شهر اوستاند بلژیک با دوربین مدل گومون از درشکه سوارى «قبله عالم»، مظفرالدین شاه فیلم بردارى کرد، مدت زیادى فاصله نبود و سینما فاصله چندصد ساله تجدد تا سنت را تنها در پنج سال درنوردید.
پیش از آن پرده خوانان و نقالان که یادگارى از باور باستانى سیاوش خوانى در ایران بودند، چراغ نمایش را در ایران زنده نگاه داشته بودند و شهرفرنگى ها، حلقه اتصالى شدند بین پرده خوانى ایرانى و سینماى فرنگى.
«شهر، شهر فرنگه. از همه رنگه. اینجا که می بینى، لندن پایتخت انگلستانه. شهر فرنگه. از همه رنگه. بیا تماشا»
این صدای خسته عموشهرفرنگی بود که در زیر تیمچه و در کنار قهوه خانه شلوغ ، عابران را به خود می خواند و حسادت و لج نقال پرده خوان قهوه خانه را در می آورد؛ به امید چند سکه شاهی و نان و دوغی برای بردن به خانه...
و دنیا به هیچ کس وفا ندارد...
«جدیدترین تصاویر از فضاپیماى ماتریکس؛ اعماق اقیانوس آرام؛ با اسکیموها در قطب؛ جانوران عجیب؛ بشتابید، فتو گراف ۲۰۰۷ منتظرشماست.»
این یکى صداى ضبط شده خانم جوانى است که از یک بلندگو پخش مى شود و حاضران در شهر بازى را به سمت خود فرا مى خواند. سینماى سه بعدى. سینماى حقیقى. عینک هاى سه بعدى و جدیدتر از همه فتوگراف هاى ۲۰۰۷ ایستاده با دوچشم گشاد که در هیات ربات (آدم آهنى) شما را به خود مى خواند تا هیپنوتیزم تصاویرتان کند.
اگر دستگاههاى شهر فرنگ «ماژیک» در گوشه موزه هایى همچون موزه سینماى ایران در باغ فردوس تهران جا خوش کرده اند، فتو گراف هاى ۲۰۰۷ در هیئتى جدید، شهر فرنگ هاى مدرنى هستند که آماده اند تا کنجکاوى مردم را در قبال اسکناسى ناقابل ارضاء کنند. یک چیز تغییر نکرده: متصدیان فتوگراف ها نیز همچون عمو شهرفرنگى ها دغدغه کسب دارند.
کسب و کار شهر فرنگ های جدید رونق اسلاف حلبی شان را ندارد؛ اما باز هم هستند تا جلوه هایی از شهر فرنگ را برای مردم به نمایش بگذارند و درآمدی داشته باشند برای متصدیانشان تا شب شرمنده صاحب دستگاه نباشند.
«جلب مشتری سخت است». این را حمید می گوید که متصدی یکی از این شهرفرنگ های جدید در یکی از پارک های کرج است.
... نفرین پرده خوانها و نقال ها، شهرفرنگهای حلبی را از سکه نینداخت. تغییر شکل این دستگاهها در نوع خود جالب است. فتوگرافها بر شهر فرنگ ها فخر می فروشند و شاید روزی خود، «دل آزار» آمدن نوی دیگری باشند.
کاش حمید ها تا آنروز شغل ثابتی یافته باشند.
منابع:
۱)تاریخ ها از ماهنامه فیلم شماره ۲۸۵ ویژه صد سالگی سینما
۲)فرهنگ لغات سینمایی/ذیل واژه شهرفرنگ
۳) تصویر شهرفرنگ از ماهنامه فیلم /همان شماره









