سفرنامه مصور شوشتر
هر بار که دانشگاه شوشتر سر می زنم مجالی نیز باقی می ماند برای گشت و گذاری در شهر و دیدن چیزهایی که مدتها جلوی چشمم بودند و از آنها غافل بودم و فکر میکنم این مسئله برای خود مردم آنجا هم وجود دارد.
مردمی مهربان صمیمی و متدین و معتقد که صفا و صمیمیت جنوبی در وجودشان موج می زند.
زیارتگاههای متعددشان که زیارتگاه امام زمان (ع) سر آمد آنها است و من بواسطه زود رسیدن قطار اندیمشک این شانس را داشتم که طلوع آفتاب را در آن ببینم. و صفای متولی آن را و اصرار پیرمردی را که به خواندن قرآنی برای امواتم تشویقم می کرد!

پل شادروان یادگار روزگار ساسانیان در شوشتر را هر بار که از شوشتر نو به کهنه بروی می بینی و روز بروز بر ابهت و عظمت ان افزوده می شود.

با باغهای سبزی و درخت کنار(konar = سدر ) در کنار آن ...

بازار قدیمی شوشتر بر سنتها اصرار دارد.

و سینما این پدیده مدرن تلاش دارد خود را در دل این شهر سنتی جای دهد...

بختیاری ها که ترکیب جمعیتی شوشتر را بر هم زده اند و بزرگان خود را بزرگ می دارند. قیصر را و بهمن را که ریشه در آن قوم دارند...

و مرحوم شیخ شوشتری ، عارف وارسته ای که از دنیا بریده بود و هیچگاه به سیاست تن نداد...

شوشتر شهری تاریخی و باستانی است با مردمی مهربان و محروم که در محرومیت با دیگر ساکنان خوزستان هم درد هستند. راننده ای که بعد از ظهر مرا به ایستگاه قطار در اندیمشک می رساند نوار موسیقی محلی بختیاری با صدای تاجمیری گذاشته بود و از زمانه گلایه داشت.
خوزستان سرزمین گلایه هاست!












