مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 5 اسفند ماه سال 1386 ساعت 08:19 AM

شعر جدیدی از محمد مراد یوسفی نژاد

...

برتاب رخ از فتنه تا صحبت تر بینی

بردار نقاب از رخ تا ماه و قمر بینی

تا عمر به خوش آید بی رشک و حسد باید

گر پند نیانوشی عمری به هدر بینی

طنازی دلداران با سنگ قرین باشد

گر شیشه دلی جانا دل زیر و زبر بینی

تا چشم کند یاری شب باشد وخماری

چشم خردی بگشا تا ناز سحر بینی

گر دامن گل خواهی باید که به صبر آیی

ورنه سر بازارش صد قفل به در بینی

آسیمه اگر پا را در بند رکاب آری

مرکب رود و ناگه فتراک بسر بینی

در مکتب دریایی صد خوف و خطر باشد

گر درس نیاموزی موجی به کمر بینی

گر سالک عشاقی ،  گر طالب مجنونی

لیلی شو و در پرده تا بار دگربینی

درکعبه و بتخانه تسلیم یکی باشد

گر زاتش و تسبیحت موری به شرر بینی

جاهل نبود آگه از حکمت استاره

چشمک به هزاران سال امروز اثر بینی

رفته ست کله شاهی مانده است به دل آهی

زان برج و از آن بارو دشوار اثر بینی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 20 بهمن ماه سال 1386 ساعت 11:13 AM

مال موری ها

شعری از استاد علی خدادادی

استاد "علی خدادادی" شاعر سختکوشی است از دیار مادری که عاشق است و "محنت" کشیده . مدیر برنامه ریزی آموزشی یکی از دانشگاههای استان خوزستان است و کلامش همواره بر دل می نشیند چرا که از دل بر می آید و جز این برایش فرجامی اگر بود بعید بود.

"مال موری ها"  از زیباترین شعرهای اوست که "سعید" (مرادی) عزیزم آنرا در ویژه نامه جدیدش منتشر کرده و آنرا با هم می خوانیم:

بقیه سروده های استاد خدادادی را  در وبلاگش به آدرس زیر بخوانید:

http://www.mehnat.blogfa.com/

>>چه صفایی داشت

مال موری ها

و چه سرخوش همه با هم

زیر یک سقف پر از عقرب و مار

دست به دست

می رساندیم به هم

عاطفه ها

اوج خوشحالی ما آمدن نوروز بود

که فراوان

همه اسباب لعب

پیدا بود

وچه ساده

 جست می زد

به هوا

خنده هامان از ذوق

که غم نانی اگر بود که بود

همه پنهان به دل مادر بود

چه صفایی داشت

مال موری ها

خانه هامان بی مرز

باغچه هامان بی پرز

غم همسایه ی ما

غم ما بود

غم ما نیز ، غم همسایه

و چه شیرین

گوش را آوازی

از صدای پیت ها پر می کرد

تانکر نفت که پر می آمد

وچه ذوقی!

 داشت مادر

از سر چاه که بر می گشت

سیاه!

بچه ها خندیدند

پدرم می فهمید

عمق این فاجعه ها

آری آری،

پدرم نیز یقین می دانست

غم نانی ، که نهان بود به دل مادر را <<

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 25 دی ماه سال 1386 ساعت 11:15 AM

وبلاگ فرشید خدادادیان

عشق و دیگر هیچ

در تنگی جان و دریغ نان

نخست یادرفته مان عشق است

دوست داشتن و دوستی

کالای بی رونق روزگار ما !؟

سرما

دستهایی در جیب و سرهایی در گریبان

گرما

گامهای بلند

عبور بی تفاوت  برای رسیدن به سایه سار

پاییز

خلسه سکوت و قربانی برگها زیر پا

بهار

دریغ دیدار به جرم قهر !

...

از آنها بیاموزیم

دوست داشتن را  

 عشق را

عشق را

عشق ...

و دیگر هیچ

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 16 دی ماه سال 1386 ساعت 2:34 PM

بیست فوتی ها

آنروز

که وسعت دنیایم

فقط ( بیست فوت ) بود

نام (بنگله)

هفت اقلیم دلم را

به آسمان شادیهای کودکانه

پیوند میزد

و امروز

که ( بنگله ) ها

در نگاهم

فقیرند

آرزو می کنم ،

ایکاش:

وسعت تمام دنیا

فقط بیست فوت بود

محمد مراد یوسفی نژاد

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 20 شهریور ماه سال 1386 ساعت 08:44 AM

فرجام کودک افغان

اشاره :صبح هر یازده سپتامبر که از خواب بر می خیزم تا شام منتظر اخبار بدی از جنگ تمدنهای هانتینگتون ،اضطراب دارم.شستشوی مغزی عده ای و فرو ریختن برجی و بهانه ای برای گسترش استعمار نوین در دنیای بظاهر دموکرات.افغانستان و عراق پس لرزه های یازده سپتامبر را پذیرفتند و کودکانی آواره و گورستانهایی آباد...

 مطلب زیر دل نوشته ای است برای کودک نادیده افغان . عکس را از وبلاگ "نوشته های پراکنده" امانت گرفته ام و "شعر" درون گیومه را جایی خوانده ام و نام شاعرش را بیاد نیاوردم.

 

به کجا می نگری؟

تا چشم می رود

جز غبار و آتش و گور نیست!

به چه می اندیشی؟

فردای تو

آنگونه ایست که سلطان می خواهد

همچو امروز من

که خواسته دیروز سلطان است!

پشت به گورستان و بی کلاش نمی توان بودن

که تا من و تو بازیچه ی سیاستیم

و تعقل اسیر تزویر!

و عدالت در بند رقابت!

از سرنوشت گریزی نیست

کودک افغان!

امید به روزی باش

که

 امیدتحقق یابد  

" جای هر مرد سیاسی درختی کاشته شود"

و

اگر آنروز تو آنجا بودی

به خدا ،سلام ما را برسان

...

برگرد کودک افغان !

اسامه با کتاب و کلاش منتظر است

برو که در بازی سلاطین

خون ما کمترین ارزش است

برگرد کودک افغان

اسامه با کتاب و کلاش منتظر است!

 نظرات دوستان

همراهان ما نظراتی در خصوص متن بالا ارائه کرده اند که خواندنی هستند.شما در خصوص یازده سپتامبر و استعمار نوین و تحجر بنام دین چه فکر میکنید؟

--------------------------------------------------------------------------------------

روشن بین :
قانون جهان هستی همین است. زمینی و انسانی و شهری آباد نمیشود مگر آنکه یکبار ویران شود. پس از ویرانی اگر توانست خود را تکان دهد و برپا شود آن موقع است که به اوج تکامل میرسد. فقط بایستی کمی صبر داشت. تاریخ هم نشان داده است ژاپن آلمان ایران امریکا همه این ویرانی را تجربه کرده اند. افغانستان و عراق نیز بیگمان بعد از این آباد خواهند شد. انسانهای بزرگ هم همین طور این تخریب کامل را تجربه کرده اند و بعد از ان بود که توانستند به اوج برسند. اگه نگاهی با اطلاعات درست اطرافمان کنیم این را میبینیم..

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

بنگری :
سلام
مطلب دردناکى نوشتى .  آواره بودن این کودکان ، ترس مردم از خاطرات ۱۱ سبتامبر ، تهدیدهاى جهانخوارن ...و و وو...هدفى نیست جز استعمار این کشورها و به غارت بردن گنجینه هاى نفتى ...
موفق باشى

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهنام

من هم با این نظر که یازده سپتامبر بیش از هر چیز دیگر  بهانه ای برای استعمار جدید ایجاد کرده موافق ترم

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

محمد مرادیوسفی نژاد 

فرشید عزیز  درود بر تو
تصویر دردناکیست و در عین حال تامل بر انگیز ٬اما فرشید گرامی٬ریشه ی این تصاویر و این درد ها در کجاست ؟ چه کسانی مقصرند ؟ اسامه بن لادن یا استعمار ؟ بدون شک ریشه ی اینگونه دردها در جهل است و اگر رد فلاکت تک تک
آدم های از این دست را د نبال کنیم عا قبت به خود این آدم ها میرسیم که بر فراز آن نشسته اند ٬ممکن است بگو ییم اختلاف طبقا تی ؟
اگر امروز تمام سر مایه های موجود در جهان را به نسبت مساوی بین تک تک جمعیت ملیاردی دنیا تقسیم کنند ٬درست از صبح فردا این اختلاف طبقاتی شروع و جاهلین
از عالمین فاصله خواهند گرفت ودیری نخواهد پایید که باز همین کودکان متولد خواهند شدو باز همین کتاب ها و کلاش ها و تحجر ها و قبرستان ها و ....
و سوال اینجاست که استعمار و جهل ٬لازم وملزوم یکد یگر ند
یا علت ومعلول هم ؟پاسخ هر کدام از گزینه ها باشد ٬تکلیف
روشن است ٬ .
امروز کودک عراقی و افغانی و...  قبل از نان شب نیاز به آگاهی و دانش دارد واگر این صلاح در دست باشد ٬نه کودک افغان نیاز به کلاش دارد ونه کودکان دیگر نیاز به بمب ....؟!
زیرا یک نفر با یک کلاش تنها میتواند به شماره فشنگ هایش
دشمن را از بین ببرد اما او که به سلاح آگاهی مجهز شد ٬
همه دشمنان را میتواند از پیش رو بردارد ٬تازه ٬او که فقط سلاح دارد وآکاهی ندارد ٬ممکن است بجای دشمن آرمان
های خویش را نشانه بگیرد !

 تا درودی د یگر

--------------------------------------------------------------------------------------------------------
 بهاره اله بخش

...... و خدا میداند که دل سنگ ماده پلنگ را هر چیزی به درد نمی آورد...
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 12 تیر ماه سال 1386 ساعت 10:16 AM

فرشید خدادادیان

 

ظلم آباد !

((به علی بهرامی که در ظلم آباد آرمیده است ...))

ظلم آباد

شهر ماست

و M.I.S

کد اشتراکمان

در ظلم زاده شدیم

در محرومیت پا گرفتیم

وخدا میداند

جز حق خود هیچ نمی خواهیم...

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo