رویداد سی تیر

وبلاگ فرشید خدادادیان

حادثه سی تیر

 بهانه ای برای رفتار شناسی مدنی  ایرانیان

دوران دو سال و چند ماهه دولت ملی به ریاست دکتر محمد مصدق بدون شک یکی از پرچالش  ترین ادوار تاریخی ایران است و یکی از مهمترین رویدادهای آن روزگار بدون شک حادثه  سی تیر ۱۳۳۱ بوده است.

 

کرونولوژی واقعه سی تیر هدف و دلیل نگارش این یادداشت  نیست که در منابع معتبر بسیار در خصوص آن آمده است .ذکر شده است که چگونه اختلاف بین شاه و نخست وزیر (دکتر مصدق )  به ورود نیروی موثر و تاثیر گذار مردمی منجر شد و تحلیل شده است که این حضور چه تاثیری درتغییر امور داشت .

آنچه هدف یادآوری رویداد سی تیر در سالروز آن  است  دو نکته مهم می باشد . نخست ؛  نگاه موشکافانه به درخواست دکتر مصدق از شاه برای واگذاری امورات "وزارت جنگ"  آن زمان به نخست وزیر و دیگر رفتار شناسی ایرانیان در فاصله دو رویداد سی تیر۱۳۳۱  تا بیست و هشت مرداد۱۳۳۲ .

اختیار امور وزارت جنگ مسئله ای بود  که با وجود تصریح قانون مبنی بر اینکه می بایست  در اختیار شخص نخست وزیر باشد   ؛ شاه مستبدانه  آن را در قبضه خود نگاه داشته بود .

شاه در پاسخ به خواست مصدق گفته بود:

  "یکدفعه بگویید من چمدانم را ببندم و از این مملکت بروم "

اما مصدق از ارتش احساس خطر می کرد و  به پشتوانه مردمی و خصوصا" با حمایت طیف مذهبی به رهبری کاشانی ؛ اعتماد به نفسی وافر  داشت و از سویی نیز بر اساس اسنادی که بعدها  منتشر شد  بدنبال بهانه ای برای استعفا و به صحنه کشیدن دوباره مردم برای محدود کردن اختیارات شاه بود !

بدین سان پس از استعفا و با روی کار آمدن کوتاه مدت  قوام که به انگلیس متمایل و به شاه متملق بود ؛  مردم دوباره خواست ملی خود را به حکومت ایران و استعمار انگلیس یاد آوری کردند و حتی به خون کشیده شدن خیابانهای تهران در سی تیر ۱۳۳۱  نیز مانع اصرار ایشان نشد !

نتیجه ؛  بازگشت مصدق بود و در اختیار گرفتن "وزارت جنگ"  و تغییر نام آن به "وزارت دفاع"  

البته همان  مردمی که در سی تیر ۱۳۳۱ شعار "یا مرگ یا  مصدق"  سر می دادند در کمتر از یک سال بعد در ۲۸ مرداد ۳۲ تغییر موضع داده بودند و آن هم دلیلی جز ایجاد خلل در اراده ملی توسط افراد و جریانهای خاص نداشت.

اینکه  ما  مردم ایران در طول تاریخ معاصر خود همواره بلغمی مزاج بوده و با تاثیر کوچکی ؛  تغییر موضع می دهیم  و به تعبیر "علی رضا قلی" به  "نخبه کشی" می پردازیم کهنه حدیث تحلیل ناشده ی این سرزمین است و برای حل آن باید در "جامعه شناسی خودمانی" آنگونه که "حسن نراقی" آورده است بیشتر تامل کنیم!

در کنار هزار و یک دلیل تاریخ سراسر آزمون و خطا و تکرار ما باید به این نکته ظریف توجه داشته باشیم که ما همیشه منتظر یک پیشوا بوده و هستیم! با روح و تصمیم جمعی بیگانه ایم و وقتی قهرمانی داریم یک شبه او را قدیس کرده و یک شبه هم او را تکفیر می کنیم!؟

ما این هستیم و تاریخ مان سراسر رفتار های پارادوکس و متضاد سیاه و سفید است.

یا زنگی زنگ یا رومی روم!؟

و  بنظر می رسد تا وقتی که خود را تغییر ندهیم ؛  هزینه ها خواهیم داد و خونها ریخته خواهد شد و باز همان آش است  و همان کاسه!  

بدون شک جان باختگان سی تیر آرزو و آرمانی جز سربلندی و آزادی ایران نداشتند.روانشان شاد باد